۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه
احترام در رابطه ی "پدر – فرزند" ایرانی
یکی از کارکردهای مهم پدر در خانواده ی ایرانی برقراری نظم و حفاظت از قواعدی است که روابط میان اعضای خانواده را سامان میدهند. از این منظر کارکرد پدر را در خانواده هسته ای "کارکرد اقتدار" (la fonction d’autorité) مینامند. در این حالت پدر همزمان حافظ و برقرارکننده ی نظم در فضای روابط خانوادگی است و چنانچه اعضای خانواده بر سر اختلافات میان خود به راه حلی قابل قبول دست نیابند، مراجعه به پدر به مثابه نماینده قدرت و مهمترین مرجع، میتواند آخرین راه کار باشد.
سخن من در اینجا به این معنا نیست که کارکرد اقتدار در عمل و در تمام خانواده های ایرانی فقط و فقط برعهده پدر است. در واقعیت زندگی افراد، چنین نقشی میتواند بر عهده ی اعضای دیگری از خانواده ی هسته ای (مادر و یا فرزند پسر ارشد) و یا گسترده (پدر بزرگ، عمو، دایی و غیره) قرار گرفته باشد و یا اینکه چنین نقشی میان پدر با ایشان تقسیم شده باشد. با این وجود در فرهنگ ایرانی، این پدر است که بیش از هر عضو دیگری از خانواده، از مشروعیت برعهده داشتن چنین نقشی برخوردار است. این مشروعیت را او در درجه ی نخست از نظام سلسله مراتبی حاکم بر فرهنگ است که کسب میکند.
نظام سلسله مراتبی در جامعه ایرانی بر حول تفاوتهای گروهی شکل گرفته که فرهنگ آنها را تا مقام "تفاوت پایه" ارتقا داده است. "تفاوت پایه" در یک فرهنگ، معیار و میزانی است که با اتکا به آن، رابطه ی نابرابر و سلسله مراتبی میان افراد برقرار و همزمان موجه میشود. بعنوان نمونه تفاوت جنسی در فرهنگ ما یکی از تفاوتهای پایه مهم است که با ارتقای آن تا مرحله ی ارزش جمعی، زن و مرد در عرصه اجتماع در رابطه ای نابرابر قرار میگیرند (به مقاله ی من تحت عنوان "ارزیابی تفاوت های انسانی و میان گروهی در فرهنگ ایرانی" مراجعه کنید). بدین گونه برقراری سلسله مراتب اجتماعی و رابطه نابرابر با ایجاد تمایز میان افراد ارتباط مستقیم دارد. در این حالت نقش فرهنگ اعلام و همزمان توجیه چنین تفاوتهایی میباشد.
بر همین اساس است که میشود ادعا کرد که تقسیم نابرابر قدرت در رابطه ی میان زن و مرد از یک سو و میان کودک و بالغ از سوی دیگر، پدر را هم در مقام مرد (در مقابل همسرش) و هم در مقام والد (در مقابل فرزندانش)، به مستعدترین فرد برای قرار گرفتن بر نوک هرم قدرت در خانواده و در نتیجه برعهده گرفتن کارکرد اقتدار تبدیل میکند.
فاصله ی کلامی-عاطفی در رابطه ی پدر و فرزند
برقراری سلسله مراتب و رابطه ی نابرابر در میان افراد با خود پی آمدهایی بهمراه دارد که یکی از مهمترین آنها ایجاد فاصله میان طرفین رابطه است. ایجاد فاصله (در کلام، رفتار، احساس و غیره) یکی از مهمترین عواملی است که قوام و پایداری رابطه ی نابرابر را در دراز مدت تسهیل و تضمین میکند.
در فرهنگ ما تمام رفتارهای کلامی و غیر کلامی که به امر تنظیم رابطه ی نابرابر میان افراد (در هر دو فضای عمومی و خصوصی) مربوط میشوند، در کادر واحد معنایی "احترام" قرار میگیرند. هر چند در زبان فارسی از واژه ی "احترام" در خصوص رابطه ی برابر نیز استفاده میشود، با این حال مهمترین کارکرد "احترام" در جامعه ی ما تنظیم رابطه میان افراد نابرابر است. به همین سبب نیز هست که "احترام گذاشتن" در فرهنگ ما، بیشتر به انتظاراتی مربوط میشود که از فرد فرودست نسبت به فرد فرادست میرود. در فرهنگ ما مجموعه رفتارهایی که فرد فرودست به هنگام تعامل با فرد فرادست باید در نظر داشته باشد (با توجه به خصوصیات دو نفر و شرایطی که در آن قرار دارند)، نامهای متفاوتی به خود میگیرد. به عنوان نمونه در رابطه ی زن و مرد و در فضای عمومی، بخشی از رفتارهایی که فرد فرودست (در اینجا زن) مکلف به انجام و یا به پرهیز از انجام آنها میباشد، با واحدهای معنایی مانند "شرم" و یا "حیا" توضیح داده میشوند. در این مورد، این بویژه زن است که باید با مراقبت بسیار، نحوه ی لباس پوشیدن، سخن گفتن، نگاه کردن و ... خود را، تحت کنترل داشته باشد. با تبعیت از چنین قواعدی است که فاصله ی مورد نظر میان زن و مرد در اینجا حفظ میشود.
بدین ترتیب و همانطور که گفته شد، یکی از ویژگیهای مهم پدیده ی "احترام" همزمان ایجاد فاصله میان افراد است. فاصله ای که در رابطه بر اساس بکارگیری قواعد مربوط به "احترام" بوجود می آید، در درجه ی نخست در خدمت برقراری نظام سلسله مراتبی و سپس محافظت از آن در موقعیتهای گوناگون است. با این وجود نحوه ی به جای آوردن "احترام" و نوع فاصله ای که میان افراد ایجاد مینماید، به شرایط و خصوصیات رابطه بستگی دارد. بر این اساس مثلا ادای احترام و حفظ فاصله در روابط نظامی با روابط خویشاوندی بسیار متفاوت است. در روابط خویشاوندی که موضوع بحث ما در اینجا است (بویژه در رابطه ی میان پدر و فرزندانش)، یکی از جلوه های مهم "احترام"، خود را در فاصله کلامی و بخصوص عاطفی مینمایاند.
با این حال رعایت قواعد مربوط به فاصله ی کلامی-عاطفی از جانب پدر و فرزند، به شکلی یکسان صورت نمی پذیرد. فرزند در درجه نخست موظف است تا قراردادهای رفتاری و کلامی را به جای آورده و متوجه ی نحوه ی سخن گفتنش در حضور پدر باشد. در اینجا بویژه وجود کدهای رفتاری و کلامی است که دایره ی امکانات فرزند را برای آنچه در مورد خود و یا دیگری می اندیشد محدود مینماید. با این حال پدر در بیان نظرات خود، از آزادی کم و بیش ناحدودی برخوردار است. در رابطه ی پدر با فرزندانش، صراحت لهجه و بیان صریح نظرات نه تنها ممکن بلکه حتی ضروری مینماید. در حقیقت آزادی پدر در بیان نظراتش به طور مستقیم در امر برقراری و سپس حفظ رابطه ی نابرابر با فرزندانش نقشی مهم بازی میکند. بدین ترتیب نابرابری در استفاده از امکانات زبان و کلام همزمان بیانگر و حافظ نابرابری در رابطه است.
با این حال از زاویه ای دیگر و در زمینه ای متفاوت، رابطه ی میان پدر و فرزند و حدود امکانات هر یک، درست عکس آنچیزی است که در بالا گفته شد. این زمینه ی متفاوت حوزه ی بیان احساسات و عواطف درونی است که در اکثر موارد خود را در رابطه ی میان دو نفر، در قالب رفتارهایی مانند در آغوش گرفتن، نوازش کردن و یا بر زبان آوردن سخنان محبت آمیز نشان میدهد. در حوزه ی ابراز رفتاری-کلامی عواطف و احساسات، اینبار پدر است که باید احساساتش را در رفتار و کلام کنترل کند در حالی که فرزند در این مورد از آزادی بیشتری برخوردار است. بدین ترتیب در رفتار پدر نوعی احتراز از بر زبان آوردن احساسات و یا تماس بدنی محبت آمیز دیده میشود.
زمینه های اصلی ایجاد فاصله عاطفی میان پدر با فرزندانش از همان سالهای اول زندگی فرزند شکل میگیرد. پدر در این سالهای نخستین نه تنها وقت زیادی را به فرزندش اختصاص نمیدهد بلکه تقریبا در تمامی اموری که به نگهداری و مراقبت از او مربوط میشود (تعویض پوشاک، حمام کردن، خوراک دادن و غیره) شرکت نمیکند. در اکثر موارد تنها با شروع مدرسه و در سنین شش یا هفت سالگی است که نقش پدر در تربیت فرزند افزایش چشمگیری به خود میگیرد. با این وجود تماس محدود میان پدر و فرزند در همان سالهای اول، پایه های اصلی فاصله ی عاطفی میان ایشان را پی ریزی میکند.
بدین ترتیب موضوع کنترل احساسات و محدودیتهایی که بر سر راه بروز آن برای پدر وجود دارد به طور مستقیم با جایگاه وی در خانواده (به مثابه نماینده قانون و نماد قدرت) در ارتباط قرار میگیرد. در این حالت توانایی ای که پدر در کنترل احساسات و عواطفش از خود نشان میدهد همزمان بیانگر قدرت و توانایی او در رابطه نیز میباشد. چنین خصوصیتی تنها به روابط پدر-فرزندی محدود نمیشود و در بسیاری از فرهنگها از فرد فرادست خواسته میشود تا احساسات و عواطف خود را در رابطه با فرد فرودست کنترل نماید. در بسیاری از فرهنگهایی که نظامشان بر اساس روابط سلسله مراتبی پایه ریزی گشته اند، "خویشتن داری" برای فرد فرادست فضیلتی مهم تلقی میشود. خویشتن داری در معنای عامش در اینجا هم به عواطف مثبت (مانند دوست داشتن و غیره) مربوط میشود و هم به عواطف منفی (مانند خشم و یا حسادت).
هویت مردانه
با این حال کنترل عواطف و نحوه ی بروز احساسات در روابط نزدیک، به خودی خود امری ساده نمیباشد و نیاز به تمرین و تربیتی ویژه دارد. به همین دلیل نیز در فرهنگ ما رابطه ای مستقیم میان نقش پدر در خانواده و هویت جنسی او وجود دارد. بدین معنا که نه تنها از کودکی کنترل احساسات را به فرزند مذکر می آموزند بلکه چنین کنترلی را با هویت جنسی او به مثابه مرد پیوند میزنند. بدین ترتیب فرهنگ جهت برعهده نهادن کارکرد اقتدار بر دوش پدر، از همان کودکی و در قالب نظام ترتبیتی وی را برای انجام چنین نقشی آماده میسازد.
نمونه های مشخص و گاه اغراق شده ی کنترل احساسات به مثابه عنصر مهم و سازنده ی هویت مردانه را میتوان در تولیدات فرهنگی جامعه مان و در قالب شخصیتهای داستانی مانند "داش آکل" اثر صادق هدایت و یا بسیاری از فیلمهای کیمیایی (از قبیل "قیصر"، "رضا موتوری" و غیره) و دیگران بسادگی مشاهده نمود. در نظام سلسله مراتبی، یکی از خصوصیات مهم نماینده و مظهر قدرت در اینست که بتوانند احساسات و عواطفشان را کنترل کرده از بروز آن در رابطه با دیگری، جلوگیری بعمل آورد.
مسلما چنین محدودیتی به این معنا نیست که در جامعه ی ما، رابطه ی عاطفی و یا علاقه ای شدید و پایدار میان پدر و فرزندانش وجود ندارد بلکه تنها به این نکته اشاره دارد که در کادر روابط خویشاوندی بیان عواطف توسط پدر با محدودیتهایی روبروست. همانطور که پیشتر گفته شد چنین محدودیتهایی را در فرهنگ ایرانی نمیتوان تنها با نظام سلسله مراتبی و مفهوم "احترام" توضیح داد. یکی از دلایل دیگر و مطمئنا مهمتر چنین امری به ساختار و نحوه ی شکلگیری هویت مردانه در جامعه ما برمیگردد. در جامعه ی ما کنترل احساسات و احتراز از بیان عواطف یکی از خصوصیات مهم هویت مردانه محسوب میشود.
در فرهنگ ما از آنجایی که مردانگی و زنانگی به دو دنیای متفاوت و حتی متضاد تعلق دارند و سعی میشود تا آنجا که امکان دارد مرزهای میان این دو مشخص و غیر قابل عبور جلوه داده شود، فرایند هویت یابی برای دو جنس مذکر و مونث (بویژه در ارتباط با هویت جنسی) به دو مسیر کاملا متفاوت تبدیل میشود. در این میان بویژه این فرزند مذکر است که با دشواری های بیشتری رو در رو قرار میگیرد چرا که اولین مدلی که خود را با او همانندسازی (identification) میکند، یعنی مادر، به جنس مخالف او تعلق دارد. در واقع از همان زمانی که فرزند پسر به تفاوت جنسی میان خود و مادرش پی میبرد (تقریبا در سن دو سالگی)، خود را مجبور میبیند تا با بخشهایی از این الگوی زنانه ی اولیه مبارزه کند. به میزانی که در یک فرهنگ الگوهای زنانه و مردانه در تضاد بیشتری با یکدیگر قرار داشته باشند، مبارزه فرزند پسر برای دور شدن از این الگوی زنانه اولیه، مهمتر و همزمان دشوارتر است. در جامعه ای مانند جامعه ی ما کسب هویت مردانه همزمان با نفی زنانگی پیوند خورده است و به بیانی مردانگی به هر آن چیزی گفته میشود که زنانه نباشد.
از این میان، یکی از مهمترین خصوصیاتی که در فرهنگ ما زنانه تلقی میشود، توانایی و قدرت بیان احساسات و عواطف میباشد. در تضاد با چنین خصوصیتی است که فرایند هویت یابی فرزند مذکر در جامعه ی ما، کنترل احساسات و عدم بروزش در رابطه را به یکی از مهمترین ویژگی های مردانگی تبدیل کرده است. کنترلی که مرد بر اثر تربیت در چنین فرهنگی بر احساساتش بدست می آورد، او را همزمان برای اجرای نقش پدر در آینده آماده میسازد. بدون تمرین و فراگیری چنین کنترلی بر عواطف، مسلما ایجاد فاصله ی عاطفی میان پدر با فرزندانش به سادگی امکان پذیر نمی گشت. در فرهنگ ایرانی، مفهوم "احترام" در رابطه ی پدر با فرزندانش بر اساس چنین کنترلی است که شکل گرفته است. از این منظر سه پدیده ی احترام، هویت مردانه و رابطه ی پدر-فرزند با یکدیگر در ارتباط قرار میگیرند و وجود هر یک از آنها به تحقق دو تای دیگر بستگی پیدا میکند.
آبرو، فضای خصوصی و آزادی فردی
در جوامع مدرن و دمکراتیک، آزادی فردی در درجهی نخست در چارچوب نظام حقوقی و قوانین مدنی است که معنی مییابد. نظام حقوقی چنین جوامعی با تفکیک دو فضای عمومی و خصوصی، در واقع مانع از دخالت امر سیاسی در حوزهی زندگی خصوصی افراد میشود. حتی میتوان ادعا کرد که در این جوامع ایجاد تمایز حقوقی میان دو فضای عمومی و خصوصی، مهمترین تضمین برای آزادیهای فردی در برابر خواستهها و منافع جمع میباشد.
با این حال تا به امروز، جدایی میان دو فضای عمومی و خصوصی در قالب قانون تنها در جوامعی امکانپذیر گشته که در آنها روحیهی تساویطلبی و برابرپنداری انسانها نه تنها از پیش وجود داشته، بلکه به مرور به مهمترین اصل جهت تنظیم روابط میان افراد در فضای عمومی تبدیل شده است.
در این جوامع تبدیل نظام سلسله مراتبی سنتی گذشته به روابط برابر طلب امروزی، از یک سو با پیدایش دولت مدرن و از سوی دیگر با فروپاشی تدریجی و بازگشتناپذیر گروههای اجتماعی (بهویژه آنهایی که بر پایهی پیوند خویشاوندی شکل گرفته بودند) همراه بوده است.
خلق مفهومی به غایت انتزاعی مانند «شهروند» (citoyen) که در آن فرد به مثابه موجودی در ورا و جدا از هرگونه پیوند با گروههای اجتماعی تعریف میشود، به خوبی سمت و سوی چنین جوامعی را نشان میدهد. تنها با تبدیل روحیهی تساویطلبی به اصلی مهم در تنظیم روابط میان افراد بود که فرآیند فردیت بخشی (individuation) در این جوامع ممکن گشت.
اما در جامعهای همچون جامعهی ما، از آنجایی که به لحاظ حقوقی جدایی میان دو فضای عمومی و خصوصی به رسمیت شناخته نشده و یا اگر در بعضی زمینههای بسیار محدود شده، رعایت نمیشود، هم امر سیاسی و هم گروه اجتماعی (بهویژه گروه خویشاوندان)، به خود اجازه میدهند تا به انحاء گوناگون در تمام امور مربوط به فرد دخالت کنند. به همین دلیل نیز چنین فرهنگی نه میتواند «برابرطلب» باشد (هرچند ادعای آن را داشته باشد) و نه «فردباور» (که هیچوقت ادعایش را نداشته است).
بدین ترتیب گروهباوری (به معنای ارجح دانستن منافع و خواستههای جمع بر فرد) در فرهنگ ایرانی، خود را در درجهی نخست در نحوهی تنظیم روابط میان افراد نشان میدهد. بدین معنا که در فضای عمومی رابطه ی فرد با دیگری در ابتدا بر اساس تعلقش به گروههای اجتماعی است که تعیین میشود. در این حالت نحوهی تعامل با دیگری به این بستگی مییابد که مثلا شخص مرد باشد یا زن، مسلمان باشد یا نامسلمان، کودک باشد یا بالغ و غیره.
از سوی دیگر تعیین گروه اجتماعی بهطور خودکار جایگاه فرد را نیز در نظام سلسله مراتبی حاکم بر جامعه مشخص میکند. چنین امری به راحتی هم در قوانین مدنی و هم در عرف جامعهی ما قابل مشاهده است. فرهنگ در چنین جامعهای از آنجایی که تفاوت میان افراد (مرد با زن، مسلمان با نامسلمان، فرزندان با والدین) را به رابطهی نابرابر میان ایشان ترجمه میکند، نه میتواند تساویطلب باشد و نه فردباور. (به مقاله ی من تحت عنوان «ارزیابی تفاوت های انسانی و میان گروهی در فرهنگ ایرانی» در سایت رادیو زمانه مراجعه کنید.)
با این وجود حتی در فرهنگهای گروه باور نیز امکانات و ترفندهایی برای حفظ حریم خصوصی و فردی در اختیار افراد قرار گرفته است. در فرهنگ ما، رفتارهایی مانند تعارف و آبروداری دو نقش مهم و متفاوت برعهده دارند. یکی از این نقشها به حوزهی عمومی و دیگری به حوزهی خصوصی زندگی افراد برمیگردد. در حوزهی عمومی یکی از کارکردهای مهم دو پدیدهی فوق خواست انطباق دادن فرد با جمع است. در این حالت تعارف و آبروداری خاصیت همگانگرایی (conformisme) پیدا میکنند.
با این حال و این بار در ارتباط با فضای خصوصی، یکی دیگر از نقشهای مهم این دو رفتار فرهنگی، خلق حفاظ و حصاری است که با ایجاد فاصله میان فرد و جمع، از حریم خصوصی فرد در برابر جمع دفاع میکند. در زیر به شرح بیشتر این دو نقش خواهم پرداخت.
نقش آبروداری و تعارف در حوزهی عمومی
در ارتباط با حوزهی عمومی میتوان مهمترین وظیفهی دو رفتار فرهنگی آبروداری و تعارف را تلاش جهت انطباق هر چه بیشتر فرد با جمع دانست. در این معنا آبروداری و تعارف مکانیسمهایی هستند در خدمت همسانگری و همگانگرایی. انطباق فرد با اجتماع در فرهنگ ما به دو شیوه صورت میپذیرد:
الف) نقش
نخستین شیوه برای انطباق فرد با جمع که به جایگاه او در نظام سلسله مراتب اجتماعی مربوط میشود، به مفهوم نقش (rôle) برمیگردد. در جامعهی ما مهمترین و همچنین بیشترین نقشهایی را که یک فرد باید بیاموزد تا بتواند به کمک آنها و به شکلی قابل پذیرش در زندگی اجتماعی شرکت داشته باشد، به نظام خویشاوندی برمیگردد. بهعنوان نمونه مهمترین نقشهایی را که یک مرد در درون چنین نظامی میآموزد به ترتیب نقشهای فرزند، برادر، شوهر و پدر است. با فراگیری و سپس به اجرا درآوردن چنین نقشهایی است که فرد قادر میشود تا جایگاه و مرتبهی خویش را در درون خانوادهی هستهای و گسترده بیابد. در اینجا نقش فرد در اجتماع در درجهی نخست، بر اساس پیوندهای خویشاوندیاش است که تعیین میشود.
با این وجود، در دوران معاصر و با پیدایش حکومت مرکزی و نظام آموزشی سراسری، ارگانهای دولتی نیز نقشی فعال در امر جامعهپذیری و آموزش کودکان برعهده گرفتهاند. سعید پایوندی(۱) با بررسی کتابهای فارسی دورهی ابتدایی، نقش و اهمیت سه نهاد اجتماعی که به دفعات در این کتابها به آنها اشاره رفته است را نشان میدهد.
این سه نهاد عبارتند از خانواده، حکومت و دین رسمی. در رابطه با موضوع سخن ما میتوان گفت که در کتابهای فارسی دورهی ابتدایی اهمیت این سه نهاد در نقشی است که در تعیین جایگاه فرد در اجتماع بازی میکنند. در واقع فرد در پیوندش با این سه نهاد است که معنا مییابد.
پیوند در اینجا یعنی اطاعت از ارزشهایی که این نهادها نمایندگی میکنند. بدین ترتیب حضور دائم نگاهی گروهباور که همزمان مشروعیتش را در اتکایش بر این سه نهاد میجوید، به روشنی در این کتابها قابل مشاهده است. از یک سو به شکلی آشکار مزایای زندگی روستایی برشمرده میشود و از سوی دیگر، از معایب زندگی «ماشینی» و مضرات آلودگی در شهرها فراوان سخن گفته میشود. از یک سو ارزشهایی مانند خویشتنداری، فرمانبرداری از خانواده و از نظام سیاسی، از خود گذشتگی تا مرحلهی مرگخواهی (شهادتطلبی)، کار دست جمعی، انجام شعائر دینی، حجب و حیا، شرافت و همبستگی تبلیغ میشوند و از سوی دیگر خصوصیاتی مانند فردگرایی، مصرفگرایی، تمایل به «امور دنیوی» و خود دوستی مذموم و سرزنش میگردند.
در چنین وضعی، بسیار روشن است که معنای فرد از مفهوم «شهروند» در جوامع غربی بسیار فاصله دارد و تنها در نقشهایی ظاهر میشود که لااقل با یکی از سه نهاد نامبرده شده در ارتباط قرار بگیرد.
ب) نظام تعاملی
در جامعهی ما، در کنار فراگیری نقشهای اجتماعی، فرد باید همزمان بیاموزد چگونه در موقعیتهای گوناگون و در برابر افراد مختلف رفتار کند. بدین ترتیب تنها یادگیری نقش و توانایی ظاهر شدن در غالب پرسوناژ متعلق به آن نقش کافی نیست و فرد برای اجرای نقشهایش در برابر دیگران باید همزمان سناریویی نیز در اختیار داشته باشد. از این منظر تعارف کردن، آبروداری و احترام گذاشتن در فرهنگ ما روشهایی هستند که شکل و کادر روابط میان افراد را میسازند.
در چنین قالب و کادری است که تعامل میان افراد به شکلی جامعهپذیر ممکن میگردد. مجموعهی چنین رفتارهایی را در یک فرهنگ، «نظام تعاملی» (le régime d’interaction) آن فرهنگ مینامند.
تبعیت از نظام تعاملی و روشهایی که این نظام برای برقراری ارتباط با دیگری در اختیار فرد قرار میدهد، دومین ابزار مهمی است که فرهنگ ما از آن جهت انطباق فرد با جمع بهره میبرد.
اما همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم باید این نکته را در خاطر نگاه داشت که دو پدیدهی نقش و نظام تعاملی در فرهنگ ایرانی، در درجهی نخست به فضای عمومی و نحوهی انطباق فرد با گروه در چنین فضایی است که مربوط میشوند. بهویژه دو مورد تعارف و آبروداری به رفتار فرد در فضای عمومی ربط پیدا میکند.(۲)
در فرهنگ ما هویت نقشمدارانه و رفتارهای همگانگرا (conformiste) مانند تعارف و آبروداری، از موانع مهم رشد فردیت در چارچوب روابط اجتماعی هستند. در فضای عمومی جامعهی ما، راهکارهای بیشماری که جهت انطباق فرد با گروهش بهکار گرفته میشوند، شباهتهای ظاهری میان افراد را افزایش میدهند و از این طریق جای زیادی برای بروز خصوصیات اخلاقی و شخصی فردی باقی نمیگذارد.
چنین رفتارهایی از آنجایی که مرزی عبور ناپذیر میان فضای خصوصی و عمومی از یک سو و دنیای درون و بیرون از سوی دیگر برقرار میکنند، مانع از آن میشوند که فضای عمومی به محیطی تبدیل شود برای بروز احوال درونی و افکار واقعی فرد.
یکی از نکات مهمی که از مقایسهی فرهنگ ما با فرهنگهای مدرن آشکار میشود اینست که در جوامع دمکراتیک غربی ایجاد فاصله میان دو فضای عمومی و خصوصی در چارچوب نظام حقوقی، در قدم بعدی این امکان را به فرد بخشید که بتواند مسائل خصوصی و درونی خویش را (بدون آنکه امنیت روانی یا فیزیکی خود را در خطر ببیند) به فضای عمومی بیاورد. اما در جامعه ما درست عکس این روال وجود دارد. از یک سو به دلیل عدم وجود مرزی قاطع و حقوقی میان این دو فضا، هم حکومت سیاسی و هم گروه اجتماعی فرد حق خود میداند تا به کنترل حوزهی خصوصی افراد بپردازد، در حالی که از سوی دیگر فرهنگ اجتماع (با توسل به پدیدههایی مانند تعارف، آبروداری و غیره) از فرد میخواهد تا از بیان تمایلات و افکار درونی خود در فضای عمومی پرهیز نماید.
به بیانی دیگر در جامعهی ما، نمایندگان رسمی اجتماع میتوانند تحت عنواین گوناگون و با اتکا به ارزشهای جمعی، به سادگی دامنهی کنترل خود را از فضای عمومی به حریم خصوصی افراد تعمیم دهند در حالی که فرد به هیچ عنوان نباید از محدودهی حوزهی خصوصی پا فراتر گذاشته، تمایلات و افکار درونی خود را در فضای عمومی آشکار سازد.
بدین ترتیب رابطه میان فرد و جمع در این دو نوع جامعه درست عکس یکدیگر است: در جوامع غربی جمع نه تنها باید امر جدایی میان دو حوزهی عمومی و خصوصی را بپذیرد، بلکه مطابق قانون موظف است از آن محافظت نیز بنماید در حالی که فرد میتواند چنین مرزی را نادیده انگاشته و تنها به میل خود، خواستهها، افکار و تمایلات بسیار شخصیاش را در منظر عمومی به نمایش بگذارد.
در فرهنگ ما اما گروه میتواند هرگاه که لازم بداند حریم خصوصی افراد را به نام مصلحت جمع زیر پا بگذارد و به فضای خصوصی افراد تجاوز کند، در حالی که فرد با پیروی از رفتارهای فرهنگی، همیشه خود را مجبور میبیند تا از اصل جدایی میان دو حوزهی عمومی و خصوصی تبعیت کند. ویژگی گروهباوری و یا فردباوری در یک فرهنگ، از اینجاست که آشکار میشود.
نقش آبروداری و تعارف در حوزهی خصوصی
با این حال در تحلیل فرهنگ جامعهمان در اینجا، توجه به نکتهای باریک و ظریف بسیار مهم مینماید. نظام تعاملی در فرهنگ ما با بهکارگیری واحدهای معنایی مانند تعارف و آبروداری، در ضمن این که در فضای عمومی به کار انطباق فرد با جمع همت گماشته و در نتیجه به مانعی بزرگ بر سر راه رشد فردیت در کادر روابط اجتماعی تبدیل شده است، در ارتباط با فضای خصوصی کارکرد و نقشی به تمامی متفاوت و حتی متضاد بازی میکند.
در این فرهنگ به فرد اجازه داده میشود تا با توسل به هنجارهای اجتماعی، از بیان واقعیاتی که در چارچوب حریم زندگی خصوصیاش اتفاق میافتد، سر باز زند. بدین ترتیب فرهنگ همزمان به وسیلهای تبدیل میشود در اختیار فرد تا با توسل به آن شخص بتواند از فضای خصوصی زندگیاش دفاع کند.
از این منظر تعارف و آبروداری به اندازهی تقیه و دروغ مصلحتآمیز راه کارهایی هستند در خدمت فرد. در پس چنین رفتارهایی، فرد میتواند به شکلی پذیرفته شده و بدون آنکه هیچ هنجار جمعی را نادیده انگارد، از بیان آنچه در درون و حریم زندگی خصوصیاش میگذرد، امتناع کند.
بدین ترتیب و با توجه به آنچه در ابتدای بحث گفتم، اگر در جوامع مدرن و دمکراتیک، با جدایی میان دو فضای عمومی و خصوصی توسط قانون، دخالت امر سیاسی در حوزهی شخصی بسیار محدود و در نتیجه از آزادیهای فردی حفاظت شده است، در جوامع غیر دمکراتیک و گروهباور مانند جامعهی ایران، رفتارهایی عرفی و جامعهپذیر مانند تعارف و آبروداری چنین نقشی را (البته در حدی بسیار نازلتر و محدودتر) برعهده گرفتهاند.
فرد ایرانی در چنین شرایطی میتواند بدون زیر پا گذاشتن قواعد اجتماعی و عرفی میان خود و گروه اجتماعیاش فاصله ایجاد کند و در نتیجه تا حدودی از دخالتهای مستقیم جمع در فضای خصوصی بکاهد. البته باید به این نکته توجه داشت که در چنین وضعی، آن آزادی محدود و شکنندهای که فرد برای خود دست و پا میکند تنها در صورتی میتواند ادامه یابد که خصوصیت هنجارناپذیرش در فضای عمومی عیان نگردد. چنانچه چنین اتفاقی روی دهد و به نوعی امری هنجارشکن و نامتعارف به فضای عمومی درز نماید، این خود گروه اجتماعی فرد است که جهت حفظ «آبرویش» واکنش نشان میدهد. در این حالت واکنش گروه تنها به این خاطر نیست که عضوی از اعضایش عملی خلاف عرف انجام داده، بلکه بیشتر به این دلیل است که چنین امری، خواسته یا ناخواسته، به فضای عمومی راه یافته است.
بدین ترتیب اگر فرد با دقت تمام، جلوههایی از زندگی فردیاش را که در تضاد با ارزشهای جمعی قرار میگیرد، از نگاه «مردم» مخفی بدارد، در بعضی از موارد گروه نیز میتواند چنین انحرافی را نادیده بگیرد. در چنین وضعی، جمع با بکارگیری فرهنگ آبروداری به فرد میآموزد چگونه رفتارهای ناپسندش را از نگاه جمع مخفی بدارد. در این معنا آبروداری هنجاری اجتماعی است که با توسل به آن فرد مجاز است به گروهش دروغ بگوید و حقایقی را از او پنهان بدارد.
اگر تعارف میان دنیای بیرون و درون فرد مرزی عبورناپذیر برقرار میسازد، آبروداری چنین مرزی را میان فضای عمومی و خصوصی ایجاد میکند. با این حال این دو رفتار هر دو با ایجاد فاصله میان فرد و جمع همزمان از آزادی نسبی افراد در چارچوب محدود فضای خصوصی حمایت میکنند.
در انتها و در مورد پدیدهی آبروداری البته باید این نکته را نیز اضافه کنم که چنین خصوصیتی، تنها کارکرد و یا حتی مهمترین کارکرد آبروداری در فرهنگ ما نمیباشد. مهمترین نقش آبروداری در فرهنگ ما کنترل اجتماعی فرد توسط گروه اجتماعیاش است. به این وجه از پدیدهی آبرو در مطلبی جداگانه خواهم پرداخت.
1 Saeed PAIVANDI, «L'individu dans les manuels scolaires en Iran», in Cemoti, n° 26 - L'individu en Turquie et en Iran, [En ligne], mis en ligne le . URL : http://cemoti.revues.org/document36.html.
۲. البته نوع نقشی که فرد در فضای عمومی برعهده دارد بر نحوهای که توسط آن با دیگران وارد ارتباط میشود بیتاثیر نیست. بهعنوان نمونه وقتی شخصی در فضای عمومی در نقش یک مرد ظاهر میشود، نحوهی آبروداری و یا طریقهی تعارف کردنش با زن متفاوت است. بدین ترتیب ما در فرهنگمان آبروداری و یا تعارف کردن مردانه و یا زنانه داریم.